میوه دلم محمد سبحان میوه دلم محمد سبحان ، تا این لحظه: 15 سال و 3 ماه و 23 روز سن داره

میوه دل

وقتی سبحان محو تلویزیون می شود

سلام عزیزترین موجود هستی . چند روز پیش وقتی که بیدار شدی گذاشتمت جلوی تلویزیون و خودم رفتم تو آشپزخونه که صبحونه بیارم و شما داشتی برنامه اتل متل تماشا رو نگاه میکردی و من از تو آشپزخونه حواسم به تو بود که یه دفعه خاله سارای تو برنامه (مجری) گفت بچه ها دست بزنین و در کمال ناباوری من شما تند تند شروع کردی به دست زدن و من کلی از این بابت ذوق کردم . بعضی اوقات دوست دارم داد بزنم و بگم دووووووووووووووووووووووووستت دارم یه دنیاااااااااااااااااا ماچچچچچچچچچچچچچچچچچچچچ رو لبای قشنگت ...
5 ارديبهشت 1391

سبحان بلا می شود

سلام به نازگل ترین پسر دنیا که مامانیش عاشقانه دیوووونشه از شیطنتهات که من پای کنجکاوی میذارمشون هرچی بگم کم گفتم دیگه از تو خونه هم فراتر رفتی و هر وقت میخوایم بریم بیرون توی ماشین میری بغل بابایی و به حساب پشت رل می شینی و فرمون رو محکم می چسبی و اجازه نمیدی بابا رانندگی کنه هر وقت هم که بابایی به زور تو رو میده بغل من کلی جیغ و داد راه میندازی . خلاصه ما رو به کاری که می خوای اجبار میکنی . درست روز دوم اردیبهشت امسال بود که شما برای اولین بار ریواس خوردی و چون برات یکم عجیب بود که این چه جور میوه ایست یکم گاز میزدی و یکم بهش نگاه میکردی . امروز برای اولین بار بعد از اینکه کلی تو سینه خیز کردن مهارت یافتی تونستی در حدود دو ق...
5 ارديبهشت 1391

سبحان بلا می شود

سلام به نازگل ترین پسر دنیا که مامانیش عاشقانه دیوووونشه از شیطنتهات که من پای کنجکاوی میذارمشون هرچی بگم کم گفتمدیگه از تو خونه هم فراتر رفتی و هر وقت میخوایم بریم بیرون توی ماشین میری بغل بابایی و به حساب پشت رل می شینی و فرمون رو محکم می چسبی و اجازه نمیدی بابا رانندگی کنه هر وقت هم که بابایی به زور تو رو میده بغل من کلی جیغ و داد راه میندازی . خلاصه ما رو به کاری که می خوای اجبار میکنی . درست روز دوم اردیبهشت امسال بود که شما برای اولین بار ریواس خوردی و چون برات یکم عجیب بود که این چه جور میوه ایست یکم گاز میزدی و یکم بهش نگاه میکردی . امروز برای اولین بار بعد از اینکه کلی تو سینه خیز کردن مهارت یافتی تونستی در حدود دو قدم ...
5 ارديبهشت 1391

ده ماهگی و شیطنت

سلام مهگل من اول از همه ورودت به ده ماهگی رو تبریک میگم چند روز پیش رفتیم بهداشت تو این ماه قدت 75 سانت بود اما وزنت تغییری نکرده بود اونم به دلیل اینکه این مدت مریض بودی و به خاطر دندونات اسهال شده بودی و تب میکردی چون دندونهای سفتی داری و با اینکه خیلی اذیت میشی اما هنوز هیچی در نیومده و زیر لثه هات مونده اما برعکس دندونات که دیر در میان خودت پیشرفت عالی داشتی الان به خوبی سینه خیز میکنی و با کمک راه میری ، همه رو میشناسی ، بای بای میکنی ، نای نای میکنی ، هرچی هم بخوای دستت رو به سمتش دراز میکنی و میگی ( اده ) و خلاصه همه کشوهای کمدت رو میکشی و توشو با تعجب نگاه میکنی ، از ته دل ذوق میکنی ، هر صدایی رو که واست تکرار میکنم تو هم تک...
1 ارديبهشت 1391

ده ماهگی و شیطنت

سلام مهگل من اول از همه ورودت به ده ماهگی رو تبریک میگم چند روز پیش رفتیم بهداشت تو این ماه قدت 75 سانت بود اما وزنت تغییری نکرده بود اونم به دلیل اینکه این مدت مریض بودی و به خاطر دندونات اسهال شده بودی و تب میکردی چون دندونهای سفتی داری و با اینکه خیلی اذیت میشی اما هنوز هیچی در نیومده و زیر لثه هات مونده اما برعکس دندونات که دیر در میان خودت پیشرفت عالی داشتی الان به خوبی سینه خیز میکنی و با کمک راه میری، همه رو میشناسی ، بای بای میکنی ، نای نای میکنی ، هرچی هم بخوای دستت رو به سمتش دراز میکنی و میگی ( اده ) و خلاصه همه کشوهای کمدت رو میکشی و توشو با تعجب نگاه میکنی ، از ته دل ذوق میکنی ، هر صدایی رو که واست تکرار میکنم تو هم تکرار م...
1 ارديبهشت 1391

عکسهای مسافرت

سلام به روی ماهت . همونطور که قول دادم عکسهای مسافرت رو برات گذاشتم که از اولین مسافرتت یادگار برات بمونه اینجا شما در حال کندن برگهای یه درخت تو قشم هستی که طبق معمول بعد از کندن می خوریش و اما شیراز و آرامگاه حافظ اینم باغ دلگشای شیراز و شما که رو دوش بابایی هستی و کیف میکنی اینم یه کوه تفریحی با یه آبشار زیبا تو شیراز که شما و بابایی از پله هاش میرین بالا و اینم آرامگاه سعدی و اما دروازه قرآن معروف شیراز و نقش رستم توی راه شیراز اینجا هم پاسارگاده و اینم آرامگاه کوروش کبیر جاهای دیگه هم از جمله تخت جمشید و ارگ کریم خان و ... رفتیم اما شما خواب بودی و نتونستم ازت عکس بگیرم ...
1 ارديبهشت 1391

عکسهای مسافرت

سلام به روی ماهت . همونطور که قول دادم عکسهای مسافرت رو برات گذاشتم که از اولین مسافرتت یادگار برات بمونه اینجا شما در حال کندن برگهای یه درخت تو قشم هستی که طبق معمول بعد از کندن می خوریش و اما شیراز و آرامگاه حافظ اینم باغ دلگشای شیراز و شما که رو دوش بابایی هستی و کیف میکنی اینم یه کوه تفریحی با یه آبشار زیبا تو شیراز که شما و بابایی از پله هاش میرین بالا و اینم آرامگاه سعدی و اما دروازه قرآن معروف شیراز و نقش رستم توی راه شیراز اینجا همپاسارگاده و اینم آرامگاه کوروش کبیر جاهای دیگه هم از جمله تخت جمشید و ارگ کریم خان و ... رفتیم اما شما خواب بودی و نتونستم ...
1 ارديبهشت 1391

اولین مسافرت شاه پسرم

سلام به روی ماه و زیبات که مامانی رو دیوونه کرده بلاخره بعد از این همه مدت اومدم تا خاطرات این مدت رو برات بنویسم . جونم برات بگه که روز 29 اسفند پارسال بود که من و شما و بابایی با خانواده خاله سارا و مامان جون و آقاجون به قصد سفر یا علی گفتیم و حرکت کردیم . شب اول راور کرمان بودیم و برای سال تحویل توی یه پارک تو کرمان بودیم و بعد از سال تحویل که اولین سال تحویل شما بود بعد از گرفتن عیدی از خاله و مامان جون و آقاجون به سمت قشم راه افتادیم . شما هم چون عادت داشتی تو ماشین بخوابی تو راه همش خواب بودی . شب به اسکله رسیدیم و سوار لنج شدیم و چون شما خواب بودی نتونستی دریا رو ببینی پس در نتیجه هیچگونه عکسی از آن شب در دسترس نیست . از صبح رو...
30 فروردين 1391

اولین مسافرت شاه پسرم

سلام به روی ماه و زیبات که مامانی رو دیوونه کرده بلاخره بعد از این همه مدت اومدم تا خاطرات این مدت رو برات بنویسم . جونم برات بگه که روز 29 اسفند پارسال بود که من و شما و بابایی با خانواده خاله سارا و مامان جون و آقاجون به قصد سفر یا علی گفتیم و حرکت کردیم . شب اول راور کرمان بودیم و برای سال تحویل توی یه پارک تو کرمان بودیم و بعد از سال تحویل که اولین سال تحویل شما بود بعد از گرفتن عیدی از خاله و مامان جون و آقاجون به سمت قشم راه افتادیم . شما هم چون عادت داشتی تو ماشین بخوابی تو راه همش خواب بودی . شب به اسکله رسیدیم و سوار لنج شدیم و چون شما خواب بودی نتونستی دریا رو ببینی پس در نتیجه هیچگونه عکسی از آن شب در دسترس نیست . از صبح ...
30 فروردين 1391

اولینها در سال نود و یک

اولین سال تحویل : کرمان اولین کباب : شیراز اولین پله برقی : پاساژهای درگهان و قشم اولین بستنی قیفی : قشم اولین توت فرنگی : قشم اولین هندوانه : حاجی آباد اولین انجیر تازه : یزد و اما در فروردین 1391 شما موفق شدی بعد از کلی تلاش سینه خیز بری و جدیدا چهار دست و پا اما عقبکی میری . تازه یاد گرفتی بای بای کنی اما دستت رو کج میگیری که هرکی ندونه فکر میکنه نای نای میکنی کوچولوی نازنینم میخوام اینو بدونی که مامانی می میره واست                         ...
30 فروردين 1391
niniweblog
تمامی حقوق این صفحه محفوظ و متعلق به میوه دل می باشد